چارده ای وچه ویلا - شهر دیباج
دیباجیها - شهر دیباج - بچه های شهر دیباج
لینک دوستان

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱٠ ] [ ٥:۱۱ ‎ب.ظ ] [ چارده وچه ] [ نظرات () ]

[ ۱۳٩٢/۱۱/٩ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ چارده وچه ] [ نظرات () ]

وقتی به شهر دیباج می رویم و مقبره شهدای گمنام آنها را می بینیم می فهمیم که چگونه در تمام شهرها شهدای گمنام مورد توجه مؤمنین و مسئولین هستند و در شهر دیباج اینگونه این عزیزان از یاد رفته اند. مسئولین شهر دیباج بسیار  تلاش کردند تا  شهیدان گمنام به این شهر اختصاص داده شوند و در سال 84 بردوش مردم شهید پرور دیباج تشییع و  به خاک سپرده شدند.

متاسفانه آنطور که باید وشاید از این شهدای عزیز تجلیل نمی شود بطوری که الان پس از گذشت 8 سال هنوز بارگاهی در شان ومقام این عزیزان ساخته نشده است و این عزیزان در گوشه ای  کم کم مورد بی توجهی قرار می گیرند.

ابوالقاسم شریف نیا مسئول مهندسی اداره حفظ آثار و نشر ارزش های  انقلاب استان سمنان  گفت: هنگامی که شهری تقاضای شهید گمنام دارد اداره حفظ آثار مسئولین شهر را به عنوان هیئت امنا قرار می دهد که شامل رئیس شورای شهر ، شهردار ، امام جمعه و ... می باشد .

وی گفت: هیئت امنا تعهدی را به اداره حفظ آثار مبنی بر تحویل ، تشییع و ساخت حرم شهدای گمنام میدهد .

شریف نیا افزود: با وجود اینکه هیچ مسئولیتی بر دوش اداره حفظ آثار نیست اما این اداره 30 میلیوناعتبار از خیرین برای ریختن فونداسیون  تخصیص دادند و پس از دادن طرح و برنامه کلی تحویل شهرداری شهر دیباج داده شد.

غلامعلی ناهیدی رئیس شورای شهر دیباج  در این خصوص گفت: با چندین خیر در این امر صحبت شده است و امیدواریم بودجه این امر تا آخر سال محقق شود .

ناهیدی تاکید کرد: اگر این بودجه به دست شهرداری دیباج برسد در شش ماهه اول سال93 حرم شهدای گمنام تکمیل می شود.

  

ازآنجایی که مقبره شهدای گمنام زیارتگاه عاشقان به انقلاب و اسلام است از مسئولین محترم و امام جمعه فهیم شهر دیباج خواستاریم تا نسبت به پیگیری امور و ساماندهی گلزارشهدای گمنام این شهر  اقدام نمایند و مادران شهدای گمنام را بدین سبب شاد کنند ، در حال حاضر شهدای گمنام این شهر دوباره به همان گمنامی قبل برگشته اند.

 

[ ۱۳٩٢/۱۱/۸ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ چارده وچه ] [ نظرات () ]

مرتضی علی‌آبادی عصر امروز در جلسه اداری شهر دیباج و در جمع مسئولان و مدیران این شهر و برخی از رؤسای دستگاه‌های اجرایی شهرستان دامغان در سالن جلسات شورای اسلامی شهر دیباج اظهار کرد: منابع آبی پرشمار، زمینه مساعد برای کشاورزی و دامپروری و جاذبه‌های گردشگری از جمله این سرمایه های بومی است که باید مورد توجه قرار گیرد.

وی افزود: به‌نظر می‌رسد مهاجرت جمعیت مردم از دیباج به مرکز شهرستان یا شهرهای دیگر به‌مرور زمان تبدیل به یک معضل و مشکل اساسی برای این شهر می‌شود که باید برای آن چاره اندیشی کرد.

فرماندار دامغان تصریح‌کرد: عدم ایجاد زمینه اشتغال جوانان بی‌تردید مهم‌ترین علت مهاجرت افراد و خانواده‌ها از این شهر است  و سبب شده جمعیت دیباج رشدی نداشته باشد.

علی‌آبادی با بیان اینکه مردم این خطه همواره در دینداری زبانزد بوده‌اند و در مراحل مختلف انقلاب اسلامی و سال‌های دفاع مقدس با دلیری و ایثار‌گری کارنامه ‌درخشانی از خود به‌جا گذاشته‌اند افزود: این منطقه دارای جاذبه‌های فراوانی است که وجود بقعه مطهر آستان مقدس امامزاده محمد دیباج(ع) با قدمت 800 ساله نمونه‌ای از این توانمندی است.

وی با تأکید بر این‌که مسئولان شهر دیباج باید نگاه و برنامه‌ای ویژه برای استفاده از جاذبه‌های تاریخی و اکو‌توریستی منطقه داشته باشند، خاطرنشان کرد: اماکن تاریخی حوزه این شهر، چشمه‌علی، سرچشمه، تنگه‌ زندان، بادآب و آب درمانی و لارکوه تنها بخشی از پتانسیل وسیع طبیعی و تاریخی این منطقه در امر جذب گردشگر و ایجاد شغل و درآمد از این طریق است.

فرماندار دامغان با برشمردن شباهت‌های آب و هوایی دیباج و منطقه شمال شهرستان شاهرود گفت: سیب زمینی، گندم و جو، یونجه و محصولات باغی همچون گردو، گلابی، گیلاس و زردآلو عمده‌ترین تولیدات این منطقه و کشاورزی منبع اصلی درآمد مردم دیباج است و از این رو مسئولان باید برنامه‌ریزی مطلوب‌تری جهت استفاده بهینه از منابع آبی پرشمار این منطقه داشته باشند.

علی‌آبادی با اشاره به روند ساخت پروژه‌های نیمه تمام ایستگاه سینوپتیک هواشناسی، مجتمع فرهنگی هنری، جاده بشم و ناحیه صنعتی شهر دیباج، تصریح کرد: ادامه روند تکمیل پروژه‌های عمرانی این شهر با اولویت اشتغال‌زائی انجام می‌شود.

وی از مدیران دستگاه‌های اجرایی شهرستان دامغان خواست نگاه ویژه و برنامه مدونی را برای رفع مشکلات شهر دیباج به‌خصوص در حوزه‌های آب و فاضلاب، بهداشت و درمان، کشاورزی و مسکن مهر تدوین و اجرا کنند.

[ ۱۳٩٢/۱۱/۸ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ چارده وچه ] [ نظرات () ]

مردم و دانش آموزان شهر دیباج در اقدامی زنجیره انسانی تشکیل دادند .

 هدف شرکت کنندگان در این تجمع که به مناسبت هفته هوای پاک تشکیل شده بود حفاظت از حیوانات ، ممنوع شدن شکار در برخی مناطق دیباج، استفاده بهینه از چشمه دیباج و داشتن هوای پاک بوده است.

در این  همایش  بصورت نمادین دانش آموزان دیباجی شکارچی را متوقف و او را از شکار باز می دارند در این زنجیره انسانی مسئولین شهر دیباج و امام جمعه آن شهر هم حضور داشتند.

 

[ ۱۳٩٢/۱۱/٧ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ چارده وچه ] [ نظرات () ]

یادش بخیر

[ ۱۳٩٢/۱۱/٧ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ چارده وچه ] [ نظرات () ]

امروز دیباج یا همون چارده خادمان زلزله بیامی و حدود  1.4 ریشتر زمین و کوههای چهارده بلرزیا.


[ ۱۳٩٢/۱۱/٥ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ] [ چارده وچه ] [ نظرات () ]

خاطراتی از سفر به چارده : از وبلاگ نازنین زهرای من

دیباج هم رفتیم

چشمه علی که بودیم ، دیدم یک خورده زهرا جون سرفه میکنه ولی باز هم جدی نگرفتم niniweblog.com

چون قول داده بودیم بریم دیباج ، حرکت کردیم . دیباج تقریبا 30 کیلومتری چشمه علی بود و چون جاده اش به طرف ساری بود ، منظره های خیلی زیبایی داشت که نشان از طراوت بهاری بود البته شکوفه ها به خاطر سردی هوا هنوز درنیامده بود ولی اکسیژنی بود که توی ریه ها می کشیدیم niniweblog.com

بالاخره رسیدیم دیباج و ای بابا باز هم وظیفه شناس ها اینجا هستند ، خاله سهیلا و همسرش اومده بودند بدرقه مون (البته بدرقه مادرشوهر و پدر شوهر) ولی خوب 4 تایی وایستاده بودند تا ما هم برسیم ، به ما زنگ زده بودند که ما پمپ بنزین منتظریم ها ...

ما هم پا رو گذاشتیم روی گاز niniweblog.com به مراسم بدرقه خورون برسیم

بالاخره همدیگر رو دیدیم دیده بوسی niniweblog.com شوخی کردم niniweblog.com

بعدش رفتیم خونه مادربزرگ و چه خبر بود ......................

خونه پر از صفا و صمیمیت با یک حیاط قشنگ بمونه که برای رسیدن خونه باید روی لبه تیغ راه می رفتیم ، آخه کوچه شون خیلی باریک بود تازه یک جوی بزرگ وسط کوچه ، تازه و تازه  کوچه پیچ هم داشت تعجب ، ماشین اونها که مثل راننده رالی رفتند و زود پیاده شدند تا ما را راهنمایی کنند ما هم گاماس گاماس niniweblog.com

بالاخره از قضا رسیدیم خونه قشنگشون که برام خیلی جالب بود ، چون ارزوی همچین خونه ای دارم ، آخرش اگه نرفتم توی روستا زندگی نکردم حالا ببین من کی گفتم !

تازه توی اتاق بزرگشون یک سفره عید پهن کرده بودند. به محضی که چشم زهرا شکمو به خوراکی ها افتاد نمی دونست چطوری جمعیت دورو برش را فراموش کنه ...

زهرایی که در اولین برخورد اصلا توی جمع حاضر نمی شه اینقدر تند رفت کنار سفره نشست و میزبان هم زهرا دوست براش ریختند ها 

بمونه زهرا جون یک خورده بهت حسودیم شد niniweblog.com

بعد کلی بخور بخور ، بلند شدند که عید دیدنی بروند خونه فامیل  ، من هم چون بتونم یک خورده به زهرا برسم و تعویضش کنم نرفتم که ای کاش می رفتم آخه دیدم حاج خانوم اومد وگفتش بیا فامیلمون می گه چرا نیامد این یکی از مهمان ها ...

من هم رفتم ، ولی حسابی شرمنده شدم چون همه بزرگ های فامیل تازه سید اولاد پیغمبر جلوم بلند شدند ، نمی دونید اون لحظه چقدر خودم نفرین کردم niniweblog.com

خوب بگذریم که برگشتیم خونه و یک فسنجان خوشمزه خوردیم . بعدش هم برای تفریح رفتیم بیرون سرچشمه ....

آب گوارایی بود و منظره خیلی عالی ، ولی چون زهراجون مریض بود من از ماشین زیاد پیاده نشدم . زهرا توی ماشین خواب بود و همینطور ناله می کرد ، بیرون ماشین بساط چایی آتیشی راه انداخته بودند .

2 تا آلاچیق ها نشسته بودند و یکیش هم ما گرفتیم ، بغلیمون داشت ماهی روی آتش سرخ میکرد 

یهو هنوز آب جوش نیامده نمی دونم چطور شد که آسمان و زمین به هم دوخته شد ، طوفان شدید همراه با باران niniweblog.com

باد زیراندازو پرت می کرد ، سریع زیراندازها را جمع کردیم ، بنده خدا همسایه که ماهیشو نمیدونم رها کرد یا برد ، فرار کردند ...این یکی دیگه هم فرار کرد 

ولی خداییش تیم ما کم نیاوردند هیچ ، هوا کم آورد ...قهقهه

ولی این باعث شد دو قسمت بشیم من و زهرا تا قبل از اینکه خاله سهیلا بیاد توی ماشینمون و خوراکی ها رو بخوره ، تنها بودیم و زهرا بیدار شد و ناله می کرد ...

بعد از صرف چایی برگشتیم ، جای شما خالی عجب چایی بود .

توی راه رفتیم به گوسفندهای بابابزرگ سری زدیم ، ماشالله تا به حال این همه گوسفند و بز از نزدیک ندیده بودم .

همشون تازه بدنیا اومده بودند مادراشون رفته بودند چِرا ....

پدربزرگ گفتند 700 تایی هستند 

آخه ! این یکیشو نگاه کن به دوربین نگاه میکنه 

تازه یکیشو اوردند نزدیکم ، که نازی چقدر خوشکل بود . چشماش رنگی بود ،خاکستری . که اون موقع دوربین دستم نبود .

تازه اینها را هم بابا عکس گرفته ، چون من زهراجون بغل گرفته بودم ، به دو علت :  یکی به خاطر مریضیش یکی به خاطر اینکه از سگ گله می ترسید .

اون شب که شب اول فاطمیه هم بود رفتیم مراسم مسجد محله و جاتون خالی شام هم خوردیم مراسم مال بابابزرگ بود 

جمعیت زیادی بودند و همسر خاله سهیلا هم مداحی کرد .

جاتون خالی بود ......

برگشتیم خونه دیگه زهرا تب کرده بود ، من هم اصرار که بلندشین برید یک دیفن بگیرید ، بابا بلند شد بره داروخانه یا مرکز بهداشت روستا را ادرس گرفت رفت که بره ، همسر خاله سهیلا هم بلند شد باهاش رفت بالاخره دیفن رسید و زهرا جون خورد و خوابید 

ولی تا صبح که من نخوابیدم زهرا جون توی تب می سوخت من هم هی می رفتم آشپزخانه وسایل پاشوره می اوردم و سعی می کردم تبش بیاد پایین. فرداش بهتر بود ولی تب او باعث شد سفر را نیمه کاره رها کنیم و برگردیم مشهد

آخه قرار بود بریم ساری و شمال ...

دیگه زهرا اسهال هم شده بود و سخت بود بقیه سفر ...

ظهریه خداحافظی کردیم . زهرا جون روی حساب چوب کاری ، عیدی هم گرفت ما هم ماشینمون پر شداز آجیل و نون قندی ...

برگشتیم نزدیکای سبزوار به خانواده اطلاع دادم که داریم می یام خونه شون ، اونها هم باورشون نمی شد آخه فکر می کردند ما هنوز توی سفر باشیم ، اونجا نهار خوردیم و حرکت کردیم به طرف مشهد 

شبانه رسیدیم نزدیک ورودی شهر ، ماشالله چه خبره اینجا ، مشهد و این همه ترافیک بالاخره خیلی دیروقت رسیدیم مشهد 

و به این ترتیب سفرمون تمام شد niniweblog.com و شروع کردیم به گفتن خاطرات سفر

[ ۱۳٩٢/۱۱/٥ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ چارده وچه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یک چاردی وچه هستم. charde.vache60(at)gmail.com
صفحات اختصاصی